وقتی فروش یک کاروکسب بالا میرود، معمولاً همه خوشحال میشوند.
اما یک سؤال مهم وجود دارد:
از این فروش چقدر پول واقعی برای کاروکسب باقی میماند؟
ممکن است یک محصول فروش زیادی داشته باشد، اما حاشیه سود آن پایین باشد.
از طرف دیگر ممکن است محصولی فروش کمتری داشته باشد اما سود بسیار بیشتری ایجاد کند.
به همین دلیل مدیر نباید فقط عدد فروش را ببیند.
باید بداند:
کدام محصول سود بیشتری دارد؟
کدام مشتری سودآورتر است؟
کدام خدمت زمان بیشتری از تیم میگیرد؟
هزینه جذب هر مشتری چقدر است؟
بعد از تمام هزینهها، چقدر پول باقی میماند؟
یک مثال ساده
فرض کنید محصول A ماهانه ۱ میلیارد تومان فروش دارد اما سود آن فقط ۵ درصد است.
محصول B فقط ۵۰۰ میلیون تومان فروش دارد اما سود آن ۲۰ درصد است.
فروش محصول A بیشتر است، اما سود محصول B میتواند بیشتر باشد.
پس سؤال حرفهای این نیست:
«چقدر فروختیم؟»
سؤال بهتر این است:
«چقدر سود ساختیم؟»
مدیر حرفهای چه کاری میکند؟
مدیر حرفهای برای محصولات، خدمات و حتی مشتریان خود تحلیل سودآوری انجام میدهد.
گاهی نتیجه این بررسی جالب است:
محصولی که فکر میکردیم بهترین محصول کاروکسب است، اصلاً بهترین محصول نیست.
و مشتریای که بیشترین خرید را دارد، الزاماً سودآورترین مشتری نیست.
نتیجه
فروش مهم است؛ اما فروش بدون سود میتواند فقط کار بیشتر ایجاد کند.
کاروکسب سالم، فقط بیشتر نمیفروشد؛ بهتر میفروشد.